• تاریخ: ۱۳۹۸-۰۴-۲۰
  • شناسه خبر: 3658

مردی از جنس جنگ و مردانگی

مردی از جنس جنگ و مردانگی لاله خدری پایگاه خبری ایران مهر:سید نورعلی صالحی مردی که پراست از مردی و مردانگی پراز خاطرات جبهه و جنگ پراز کابوس های شبانه ودردهای آن سالها مردی که تا دیروز هیچکس اورا نمی شناخت شاید اگر این ز ...

مردی از جنس جنگ و مردانگی
لاله خدری پایگاه خبری ایران مهر:سید نورعلی صالحی مردی که پراست از مردی و مردانگی پراز خاطرات جبهه و جنگ پراز کابوس های شبانه ودردهای آن سالها مردی که تا دیروز هیچکس اورا نمی شناخت شاید اگر این زلزله نبود هیچوقت کسی سراغی از او نمی گرفت .وقتی نوزده سال داشت به جنگ رفت اکنون پنجاه و دوسال دارد ، ماهها و سالها در جنگ در میدانهای مین در کربلای ۵ ، بیت المقدس ۷ ، تیپ ۶ خیبر ،کرخه ، والفجر و بستان ، کوشک و جزیره مجنون جنگید آن سالها در جنگی نابرابر و تحمیلی واکنون در نبرد با زندگی در نبرد با فقر و بیکاری و زلزله …..
می گوید: هیچوقت در زندگی کم نیاوردم همیشه نان حلال سر سفره زن و بچه ام آورده ام و تا توانستم به دیگران کمک کرده ام اما زندگی سخت است.
از همرزمان شهیدش می گوید از محمد محبی ،رضا کریمی …از آنهایی که زنده اند از سردار کریمپور و سردار ورناصری ،از آنهایی که مفقودالاثر شدن و خانواده هایشان هنوز چشم انتظار و از آنهایی که مثل او بی نام نشان ودرگمنامی روزگار می گذرانند .می گوید: آن روزها فکر نمی کردیم از جنگ جان سالم به در ببریم وصیت نامه می نوشتیم ،عملیات های سخت و خطرناک می رفتیم و همه آن روزها و آن خاطرات شبها همانند فیلم از جلو چشمانم می گذرند و هنوز جای زخم ترکشها و درد شهادت همرزمانم تیر می کشد.
سید نورعلی می گوید؛ مدارک جانبازی و حضور در جبهه را گم کرده ام وبه چندین ارگان برای سهمیه جانبازی سر زدیم اما از ما مدارک خواستند مدارک من همین عکسها و همین خاطرات و کابوسهای شبانه ودردهای گاه وبیگاه است می گوید اگر به تهران میرفتم کارم درست می شد اما پیگیری نکردم من برای رضای خدا و بدون منت برای سرزمینم جنگیدم .
همسر و فرزند سید نورعلی ناراحت حال و احوال جسمی و روحی وی هستند و سید پراز تشویش و نگرانی برای فرزندانش ، با گریه می گوید نگران آینده نامعلوم فرزندانم هستم ،دخترم رشته پرستاری قبول شد اما بخاطر من نرفت و پسرم هم دانشگاه را رها کرد تا به من سخت نگذرد.
سید نورعلی با برقکاری سیار گذران زندگی می کند می گوید مشتری نیست و نمیتوانم از خانواده های نیازمند دستمزد بگیرم خانواده هایی که در این گرما زیر پنکه و کولر آبی زندگی می کنند پولشان خوردن ندارد.
سید در آخر با گریه می گوید خیلی خسته ام از این حال و روز وقتی زلزله آمد همسر و فرزندانم را بیرون فرستادم ‌و برگشتم دوست داشتم همانجا بمانم تا خانه روی سرم خراب شود می گوید اگر برگردم به گذشته باز به جنگ خواهم رفت و اگر جنگی هم رخ بدهد پیش قدم دفاع از وطنم و مردم کشورم خواهم شد .